Freitag, 27. März 2009

در سال 1915 چه بر سر ارمنيان آمد؟

بعضی مردم به داخل کليساها فرار کردند اما آنها کليسا ها را آتش زدند. همه خانواده من قتل عام شدند.
وقتی همه را کشتند آنها را در يک گور دسته جمعی گذاشتند.

BBC.UK

"...يادم می آيد که خانه مان توسط مردان کرد و سربازان ترک محاصره شده بود. آنها به خانه های دهکده مان هجوم بردند و هر چه می توانستند با خودشان بردند. بعضی مردم به داخل کليساها فرار کردند اما آنها کليسا ها را آتش زدند. همه خانواده من قتل عام شدند. وقتی همه را کشتند آنها را در يک گور دسته جمعی گذاشتند. ما بچه ها فرار می کرديم. پدرم در آن موقع خانه بود. او به جنگل فرار کرد. سربازان ارتش دنبالش کردند و او را کشتند و سرش را از بدنش جدا کردند. خيلی گريه کرديم. چه کار ديگری می توانستيم بکنيم. سرش را در بغل گرفتيم و گريه کرديم. بعد هم با دستهايمان زمين را کنديم و دفنش کرديم..."

"...خانواده خيلی بزرگی داشتيم، حدود هفتاد نفر. در طی جابجايی ها شصت و يک نفرمان کشته شدند و فقط هفت هشت نفر زنده ماندند. مادرم دائم گريه می کرد و در حال گريه هم مرد. می دانست که خواهرهايم مرده اند. برادرم از گرسنگی در راه تلف شد. مادرم مجبور شد خواهرها و برادرهای ديگرم را سر راه بگذارد. من نه يا ده ساله بودم. کاملا شکسته شده بودم. دور و برم فقط و فقط مرگ بود. کمتر آدم زنده ای می ديدم. گرسنه بوديم و وضعيت رقت باری داشتيم، فقط راه می رفتيم. اگر راه نمی رفتيم ما را می زدند و می کشتند و می سوزاندند. چه ديدم؟ مرگ را ديدم..."

اينها روايات دو نفر از بازماندگان وقايعی است که در سالهای 1915 تا 1917 در شهرها و مناطق ارمنی نشين سرزمينهای شرق ترکيه امروزی رخ داد.

يکشنبه بيست و چهارم آوريل، نودمين سالگرد روزی است که ارامنه آنرا آغاز کشتار اين قوم در دوران حکومت عثمانی در جريان جنگ جهانی اول می دانند. کشتاری که پس از گذشت نود سال هنوز در مورد اينکه آيا بايد رسما آنرا قتل عام خواند يا نه اختلاف نظر وجود دارد.

جوامع ارمنی که در سراسر جهان پراکنده اند در طی اين سالها تلاش کرده اند دولتهای متبوع خود را متقاعد کنند که کشتار ارامنه در سال 1915 را رسما قتل عام اعلام کنند، به اين اميد که ترکيه نيز برای پذيرش آن تحت فشار قرار گيرد.

تا کنون حدود پانزده کشور يا پارلمان آنها از جمله روسيه و فرانسه کشتار ارامنه را رسما "قتل عام" اعلام کرده اند.

ارامنه معتقدند که دولت وقت عثمانی با برنامه ريزی قبلی و با هدف پاکسازی کامل يک قوم، ارامنه را از محل سکونت تاريخی شان بيرون رانده و به صحرای سوريه هدايت کرد. به باور آنها در همين روند يک و نيم ميليون ارمنی در بيرحمانه ترين شرايط قتل عام شدند.

تعداد کشته شدگان به باور ترکيه بسيار کمتر بوده است.

فريدون آتا، استاد تاريخ در دانشگاه سلجوق در شهر قونيه ترکيه و پژوهشگر در زمينه ارامنه می گويد: "ادعايی که اکنون مطرح می شود و از رقمهايی همچون هشتصد هزار، يک ميليون و حتی يک و نيم ميليون به عنوان کشته شدگان ارامنه سخن می رود کاملاً ناممکن است چون اساساً اين ارقام از شمار کل ارامنه ای که آن زمان در خاک عثمانی زندگی می کردند بيشتر است و هم اينکه شمار ارامنه ای که کوچ داده شدند از پانصد هزار نفر فراتر نمی رفته است."

با وجود اين اعضای انجمن بين المللی کارشناسان قتل عام، پس از بررسی همه مدارک و متون موثق به اين نتيجه رسيدند که در حدود يک ميليون و دويست هزار ارمنی در جريان "قتل عام" کشته شدند. اين انجمن در نامه اخير خود به نخست وزير ترکيه بار ديگر بر اين رقم تاکيد کرده است.

تاکيد بر وقوع "قتل عام"

ارامنه همواره اصرار ورزيده اند که ترکيه بايد رسما به ارتکاب قتل عام اذعان کند.

اما ترکيه ادعا می کند از آنجايی که در آن زمان ارامنه ساکن شرق آناطولی به رهبران ترک پشت کرده و در کنار نيروهای مهاجم روسيه قرار گرفته بودند، قربانی جنگهای داخلی شدند.

ترک قايا آتائو، استاد روابط بين الملل در دانشگاه آنکارا، می گويد ارامنه در دوران امپراطوری عثمانی از آزادی اجتماعی و مذهبی برخوردار بودند اما به تحريک مبلغان آمريکايی و کشورهای غربی نوعی ترک ستيزی در آنها پديدار شد که باعث شد آنها با آغاز جنگ جهانی اول به امپراطوری پشت کرده و در کنار نيروهای روس قرار گيرند.

به گفته ترک قايا آتائو رفته رفته با تحريک روسيه تزاری و ديگر قدرتهای خارجی جنبشهای ملی گرايانه در جامعه عثمانی سر بر آورد. او می گويد: "در اوايل سال 1915 و حتی پيش از آن شورشهايی توسط ارامنه رخ داد و وقايعی که در مورد ارامنه اتفاق می افتاد فورا به رسانه های خارجی گزارش می شد و دولتهای غربی به آن توجه می کردند".

او معتقد است که "وقايع" آوريل 1915 با همين شورشها آغاز شد: "جريان با يک شورش مسلحانه همزمان با افزايش تعداد نفرات ارتش تزاری روسيه در جبهه شرق مخصوصا در شهر وان شروع شد که شرقی ترين نقطه آناطولی بود و تا جايی که می دانيم آنها به مناطق مسلمان نشين شهر حمله کردند که تلفاتی از ترکها داشت و آنها که زنده ماندند از آن مناطق عقب نشينی کردند. در واکنش به اين قيام تصميم گرفته شد که جمعيت ارمنی به داخل و اطراف جبهه شرقی منتقل شوند. دو طرف هم تلفاتی دادند اما تلفات ترکها و در کل مسلمانها هيچوقت به درستی در رسانه های غربی گزارش نشده است. به نظر من نوعی تبعيض عليه ما وجود داشت به اين معنی که ترکها نمی توانند قربانی باشند، بلکه در چشم اين افراد [غربی ها] تنها می توانند قربانی کنند."

اما پيتر بالاکيان، که در باره موضوع "قتل عام" ارامنه کتابی به عنوان "دجله سوزان" نوشته معتقد است که برنامه ريشه کن کردن ارامنه در امپراطوری عثمانی برنامه ای بسيار دقيق و حساب شده بود که توسط دولت مرکزی و با هدايت طلعت پاشا، وزير کشور وقت، انجام شد و حتی دفتری بنام "تشکيلات مخصوص" برای نظارت بر آن تاسيس شده بود.

او معتقد است تاسيس "تشکيلات مخصوص"، تصويب قوانين اضطراری متعدد در مورد اقليت دو و نيم ميليون نفری و غير مسلح ارمنی از جمله قانون موقت بيرون راندن ارامنه در می 1915 و قانون ضبط اموال منقول و غير منقول آنها در سپتامبر 1915 و همچنين جمع کردن و کشتار روشنفکران و شخصيتهای برجسته فرهنگی ارمنی از جمله دلايلی است که بايد "قتل عام" را از پيش برنامه ريزی شده دانست.

او در باره مورد آخر می گويد: "هدف دستگير کردن همه روزنامه نگاران، شعرا، نويسنده ها و رهبران فرهنگی بود چون می خواستند صدای فرهنگ يک ملت را ساکت کنند زبان آنرا ببرند و سرش را بزنند. شکنجه و قتل روشنفکران در قسطنطنيه شروع شد و در شهرهای ديگر ارمنی نشين آناطولی از جمله دياربکر، ارزروم و وان ادامه داشت که منجر به از ميان رفتن هزاران روشنفکر ارمنی شد و اين امری از پيش برنامه ريزی شده بود."

پيتر بالاکيان می گويد اسناد مهمی در ترکيه گواه وقايع آن زمان است از جمله شهادتهای عناصری از دولت ترکهای جوان که درسالهای 1919 و 1920 به اتهام جنايت عليه بشريت محاکمه شدند، که شامل اعترافهای بسيار جالبی است در مورد اينکه چطور بيرون راندن در واقع به معنای کشتار دسته جمعی بود و فعاليت "تشکيلات مخصوص" چه بود و غيره.

او همچنين به وجود مدارک متعددی در وزارتهای خارجه کشورهای گوناگون اشاره می کند از جمله چهار هزار صفحه سند در وزارت خارجه آمريکا که بگفته او حاوی توصيفهای بسيار دقيق و روشن اعضای هيئتهای آمريکايی است که به گفته او در قلب مناطقی که بيرون راندن ارامنه در آنها جريان داشت از جمله حلب و طرابوزان مستقر بودند. مدارک موجود در آلمان که متحد ترکيه در آن زمان بود و همچنين روايات بازماندگان، افرادی که به نجات ارامنه برخاستند و مبلغان کشورهای گوناگون نيز به عقيده آقای بالاکيان همه گويای ماجرا هستند.

تعبير قتل عام

ترکيه هرگز بيرون راندن اجباری ارامنه از سرزمينهايشان را انکار نکرده اما می گويد آنچه رخ داد قتل عام نبود.

واژه قتل عام در سال 1943 توسط رافايل لمکين، حقوقدان لهستانی ابداع شد که يهودی بود. او که در جريان جنگ جهانی دوم شاهد کشته شدن همه افراد خانواده بجز خود و برادرش بود، تلاش کرد تا قتل عام تحت قوانين بين المللی جنايت به حساب آيد.

تلاشهای او منجر به تصويب کنوانسيون قتل عام توسط سازمان ملل متحد در سال 1948 شد که از سال 1951 به مرحله اجرا رسيد.

بنا به ماده دوم اين کنوانسيون هر کدام از اقدامات زير که با هدف نابودی کامل و يا بخشی از يک گروه قومی، نژادی، ملی و يا مذهبی صورت گيرد، قتل عام تلقی می شود:

- کشتن افراد گروه
- وارد آوردن صدمات شديد جسمی و روحی بر اعضای گروه
- فراهم آوردن شرايطی به عمد و به طور حساب شده که منجر به نابودی همه يا بخشی از اعضای گروه شود
- تحميل شرايطی به منظور جلوگيری از زاد و ولد در گروه
- انتقال کودکان آن گروه به گروهی ديگر

با وجود انتقاداتی که تاکنون از اين کنوانسيون ابراز شده، بسياری معتقدند که طبق آن، حداقل سه قتل عام در تاريخ معاصر صورت گرفته است:

- کشتار ارامنه توسط ترکهای عثمانی بين سالهای 1915 و 1920
- کشتار يهوديان توسط حکومت آلمان نازی در جنگ جهانی دوم
- کشتار در رواندا که تخمين زده می شود در سال 1994 هشتصد هزار توتسی و هوتوی ميانه رو قربانی شدند

با اين حال فريدون آتا معتقد است که وقايع سال 1915 قتل عام نبوده است: " اقدام دولت عثمانی در کوچاندن ارامنه را نمی توان نسل کشی محسوب کرد چون اولاً همه ارامنه کوچانده نشدند و کوچاندن فقط در مورد آن دسته از آنها که مشکل آفرين بودند انجام شد. ثانياً، آنها را به کشور بيگانه نرانده بلکه به بخشی ديگر از سرزمينی رانده که وطن خود ارامنه نيز محسوب می شده است. اين را نمی توان مثلاً با کاری که اسپانياييها با يهوديها کردند مقايسه کرد. دولت عثمانی در آن زمان حتی به ارامنه برای دفاع از خودشان در زمان جنگ سلاح داده بود اما آنها سلاح را برداشته به اردوی روسيه پيوسته بودند."

اما هراند دينک، مدير مسئول آگوس، هفته نامه ترک زبان ارامنه استانبول، که اخيرا در پارلمان ترکيه در مورد مسئله کشتار ارامنه با نمايندگان ترک گفتگو کرده معتقد است که نبايد تنها به معنی حقوقی و لفظی قتل عام توجه کرد.

او بيرون راندن مردم از محل زندگی تاريخی شان را همانا برابر قتل عام می داند: "وقتی مردمی را از ريشه خودشان، از سرزمين آبا و اجداديشان جدا می کنيد، حتی اگر آنها را با هواپيمايی ساخته شده از طلا به جای ديگر ببريد، باز هم آنها را از ريشه شان جدا کرده ايد و اين به نظر من برابر با قتل عام است، چه آنرا قتل عام بخوانيد چه جابجايی. در طول جابجايی هم، مردم از قطحی و گرسنگی و بيماری مردند و يا مجبور شدند دين خود را عوض کنند تا زنده بمانند. بعضی هم در کشورهای ديگر پراکنده شدند. اگر فقط بخواهيد از روی تعداد کشته شده ها تصميم بگيريد که قتل عام صورت گرفته يا نه به نظر من با ديد بسته به مسئله نگاه می کنيد. بايد به کل پديده ای که رخ داد نگاه کرد. زندگی يعنی حيات فرد همراه با محيط زندگی اش. اگر ملتی را از سرمينی که چهار هزار سال در آن زندگی کرده جدا کنيد و ريشه اش را بکنيد يعنی آن ملت را از بين برده ايد."

وقايع آوريل 1915 چه رسما قتل عام اعلام شود و چه نشود، ارامنه آنرا جزو جدايی ناپذير از هويت ملی و تاريخی خود تلقی می کنند.

پيتر بالاکيان می گويد: "وقتی فاجعه ای به اين بزرگی توسط عامل آن انکار می شود، اهميت آن در ذهن جمعی فرهنگی که قربانی شده تشديد می شود. اين واقعه بخش مهمی از هويت ارامنه چه در ارمنستان و چه در خارج از آن را تشکيل می دهد. [قتل عام ارامنه] نخستين تجربه تاريخی جامعه ارمنی در گذار از عصر کهن به عصر جديد است".

فليکس کورلی محقق و نويسنده در زمينه آزادی های مذهبی و سردبير سايت خبری فوروم 18 در لندن نيز همين نظر را دارد: "ارامنه کشتار بيش از يک ميليون ارمنی را جزو اصلی هويت خود می دانند، درست مثل کشتار يهوديان (هولوکاست) برای يهوديان و کولی ها در اروپا".

در ترکيه، کشوری که غرور ملی از خصوصيات بارز آن است نيز بحث کشتار و يا قتل عام ارامنه همواره خشمی ديرينه و عميق را برانگيخته است.

فليکس کورلی، معتقد است که از زمان تاسيس ترکيه نوين حساسيت بسيار شديدی به هويت خود داشته و از قبول اين امر خودداری ورزيده که اين کشور ترکيبی از مليتهای گوناگون نه فقط ترک و ارمنی و يونانی بلکه مليتهايی است از قفقاز که به امپراطوری عثمانی مهاجرت کردند مثل گرجی ها، و همچنين عرب ها و مليتهای ديگر که به مدت چندين دهه هويتشان مورد سرکوب بوده است.

اما به گفته او با ورود به دنيای مدرن و با گسترش ارتباطات و باز شدن جامعه، روابط بين المللی به مردم ترکيه ديد بازتری از جهان داده است و ترکيه پس از سقوط اتحاد شوروی و استقلال ارمنستان متوجه شده است که بايد با اين کشور به نحوی کنار بيايد.

آقای کورلی معتقد است که در يکی دو دهه اخير تلاشهايی از سوی روشنفکران ترک برای پرداختن به اين موضوع تابو آغاز شده است.

ترکيه اخيرا پيشنهاد کرد که آماده است آرشيوهای خود را به روی مطالعه ای بيطرفانه در مورد ادعای "قتل عام" ارامنه باز کند، پيشنهادی که از سوی ارمنستان رد شد.

با اين حال بسياری پيش بينی می کنند که پس از نه دهه قهر و خصومت، و اصرار و انکار، شايد به موجب شرايط سياسی حاضر - تمايل شديد ترکيه برای احراز شرايط ورود به اتحاديه اروپا و نياز ارمنستان به خروج از انزوای جغرافيايی - روند آشتی تصورناپذير بين دو دشمن ديرينه دير يا زود آغاز شود.

Samstag, 14. März 2009

گزارشی از جفا بر كلیسا و مسیحیان ایران

وزارات اطلاعات با تهدید ازمبشرین مسیحی می خواهند که کلیساهای خانگی را تعطیل نمیاند و از فعالیت دینی خود دست بردارند و یا در صورت ادامه آنها گزارشاتی را ...

جفا بر کلیساهای ایران ( آزار و اذیت مسلمانان مسیحی شده در ایران )

به گزارش شبکه خبر مسیحیان فارسی زبان در گزارشی ازكانون مدافعان حقوق بشر در ایران در طی سالهای اخیر و پس از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران نقض حقوق بشر در ایران به شدت رو به وخامت گرائیده است ، سرکوب اقلیت های دینی یکی از موارد نقض حقوق بشر در ایران است . مسیحییان در ایران از زمان روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی در سال ۵۷ همواره تحت فشارهای فزاینده حکومتی قرار گرفته است و دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی بسیاری از هموطنان مسیحی را در طول دوران حیات خود به شهادت رسانده است که از جمله می توان به افراد زیر اشاره کرد:

شهدای کلیساهای ایران

۱- کشیش ارسطو سیاح ۳۰ بهمن سال ۱۳۵۷ محل شهادت شیراز

۲- اسقف بهرام دهقانی اردیبهشت سال ۱۳۵۹ محل شهادت اصفهان

۳- کشیش سید حسین سودمند آذر ۱۳۶۸ جرم ارتداد – اعدام درزندان مشهد

۴- کشیش مهدی دیباج در ۳خرداد ۱۳۷۳ محل شهادت کرج

۵- اسقف هایک هوسپیان مهر ۲۹ دی ماه ۱۳۷۲ محل شهادت تهران

۶- کشیش طاطاوس میکائیلیان ۸ بهمن ماه ۱۳۷۲ محل شهادت تهران

۷- کشیش روانبخش یوسفی ۷ مهر ماه ۱۳۷۵ محل شهادت ساری

۸- خادم مسیح قربان تورانی آذر ماه ۱۳۸۴ در محل شهادت گنبد

بازداشت مبشرین و اعضای کلیساهای ایران

در سالهای اخیر مسیحییان در ایران به دو بخش تقسیم می شوند که بخش عظیمی از آنها مسلمانان مسیحی شده می باشند که از اسلام به مسیحیت گرویده اند و بخشی دیگر از اقلیت های قومی آشوری و ارمنی می باشند که در ایران زندگی می کنند. اگر چه در سالهای اخیر فردی مسلمان از اسلام به مسیحیت تغییر دین می داد به جرم ارتداد از اسلام اعدام نشده است اما وجود چنین قوانینی همواره یکی از ابزار تهدید هموطنان مسیحی بخصوص برای مبشرین مسیحی بوده است . برخی از موارد بازداشت هموطنان مسیحی در طی سالهای اخیر به قرار زیر می باشد :

۱- ( ع ) يکي از متوليان کليساي در گرگان به دليل اعتقاد به مسيحيت بازداشت و روانه زندان گرديد او در دوران بازداشت مورد بازجويي ها مستمر قرار داشت.

۲- آقاي دکتر مهرداد همراه با همسر و فرزند ۸ ساله اش از اعضاي کليساي همدان توسط مامورين وزارت اطلاعات دستگير و روانه زندان شد .

۳- در ۱۵ ارديبهشت سال ۸۳ چهار تن از اعضاي کليساي در شهرستان چالوس توسط مامورين دستگير و در دادگاه هاي انقلاب تنکابن احکامي چون اعدام را دريافت کردند که با اعمال فشار سازمان های حقوق بشری با قرار وثیقه از زندان آزاد شدند.

۴- بازداشت بیش از ۸۰ تن از رهبران کلیسایی در تاریخ ۱۹ شهریور ۸۳ در کلیسای در شهرستان کرج

۵- يک خانواده مسيحي از کليساي در چالوس همراه با دو فرزند ۱۳ ساله و ۱۸ ساله خود دستگير و به زندان وزارت اطلاعات در تنکابن منتقل شدند.

۶- فرشته ديباج دختر کشيش مهدي ديباج در تاریخ ۴ مهر ماه ۸۵ در کليساي خانگی مشهد به همراه همسرشان آقای منتظمی بيش از دو هفته در زندان وزارت اطلاعات تحت بازجويي قرار داشتند آنها هم اکنون از کشور ممنوع الخروج هستند .

۷- آقاي ( ق ) (نام محفوظ ) از کليساي خانگي در غزب کشور که بارها مورد تهديد وزارت اطلاعات قرار گرفته بود در سال ۸۵ بازداشت شد.

۸- همسر يکي از هموطنان مسيحي در شاهين شهر دستگير و به زندان منتقل گرديد او در زندان تحت بازجويي قرار داشت و در حين بازجويي مورد شکنجه هاي فيزيکي قرار گرفت و در اثر اين شکنجه ها و شدت جراحات روانه بیمارستان شد.

۹- خانم شيرين صادق خانجاني ، آقاي بهروز صادق خانجاني و حميد رضا طلوعي نيا به همراه چند تن از اعضای کلیسای خانگی درتهران ۱۹ آذر ماه سال ۸۵ توسط مامورین وزارت اطلاعات بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شدند.

۱۰- آقایان بهنام و بهمن ایرانی از اعضای کلیسایی خانگی در کرج در ۱۹ آذر ماه ۸۵ توسط مامورین وزارت اطلاعات بازداشت شدند .

۱۱- آقايان شاهين تقي زاده ، يوسف نور خاني ، ماتياس حق نژاد ، پرويز خلج زماني ، محمد بلياد ، پيمان سالا روند ، سهراب صيادي از اعضای کلیسای خانگی در رشت در ۱۹ آذر ماه سال ۸۵ توسط مامورین وزارت اطلاعات بازداشت شدند .

۱۲- بازداشت سه تن از رهبران کلیسای جماعت ربانی مرکز در تهران در پائیز ۸۶ که منجربه تعطیلی جلسات تعلیمی در این کلیسا شد .

۱۳- بازداشت و دستگیری یکی از ایمانداران مسیحی بنام امین (ش) در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ که در تصادف با اتومبیل مامورین امنیتی ، که پس ار بازرسی از اتومبیل ایشان و پیدا کردن چند فیلم مسیح و کتاب مقدس و اعتراف ایشان به مسیحی بودن روانه زندان و به ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد.(تصویردر fcnn)

۱۴- در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۸۴ یک زوج مسیحی بنامهای ( ن ، م )به همراه چند تن از ایمانداران در یک کلیسای خانگی واقع در گوهر دشت دستگیر و بازداشت می شوند ، این زوج پس از بازداشت محکوم به شلاق و همسر ایشان از سوی یکی از مامورین مورد هتک حرمت قرار می گیرد. ( تصویردر fcnn)

" لازم به توضیح است مامورین وزارات اطلاعات در اکثر موارد از مبشرین مسیحی به عنوان جاسوس ، عامل امپریالیسم امریکا و انگلیس یاد می کنند و با تهدید از آنها می خواهند که کلیساهای خانگی را تعطیل نمیاند و از فعالیت دینی خود دست بردارند و یا در صورت ادامه آنها گزارشاتی را به صورت هفتگی به ایشان ارائه دهند و تعداد کسانی که به مسیحیت می گرایند را به ایشان ابلاغ نمایند در برخی موارد از مبشرین خواسته شده است که دین خود را در بین دروایش ، بهائیان و پیروان سایر ادیان و آئین ها در ایران تبلیغ نمایند. "

تهديد ، فشار، ممنوعیت ها و محدودیت ها بر کلیساها

۱- شناسایی ایمانداران : فیلم برداری و عکس برداری از ورود و خروج به کلیساها ( توسط مامورین وزارت اطلاعات در یکی از کلیساهای خانگی تهران ) و در برخی موارد با دستگیری رهبران کلیساها از آنان خواسته می شود از افراد ایماندار در کلیساهای خود یک لیست به صورت هفتگی به ایشان بدهد . ( کلیساهای رشت ، کرج )

۲- حمل کتاب مقدس : داشتن و حمل بیش از یک کتاب انجیل جرم است و افراد مذکور به جرم تبلیغ دین مسیحیت بازداشت می شوند.

۳- جلوگیری از ورود و چاپ کتاب در ایران : از ورود و چاپ کتاب هاي الهیاتی مسیحی ممانعت مي کنند و يا کساني که در چاپ اين کتاب ها نقش دارند دستگير مي شوند ( بازداشت هموطنان مسیحی در تهران به جرم پخش آیه هایی از انجیل و پلمپ شدن چاپخانه )

۴- تهدید تلفنی : افراد فعال در کلیسا ها مورد تهديد تلفني قرار مي گيرند ( پخش صدای گلوله در پشت تلفن یکی از ایمانداران در تهران )

۵- عدم برقراري ارتباط با اقشار مختلف جامعه : وزارات اطلاعات از ارتباط شبانان کلیساها با جوانان و دانشجویان جلوگیری میکند و از یکی از شروط آزادی ایشان پس از بازداشت عدم ارتباط با اقشار مختلف جامعه می باشد .

۶- یورش به کلیساها و بازداشت دستجمعی ایمانداران و تعطیل نمودن کلاسهای الهیاتی

۷- عدم پذيرش افراد بازديد کننده مسلمان و شرکت در جلسات کلیسایی

۸- ضبط لوازم کلیسایی از جمله کتاب های الهیاتی مسیحی ، سرود نامه ها ، اورگ ، گیتار و لوازمی که جهت پرستش در کلیساها مورد استفاده قرار می گیرد.

۹- جلوگیری از تعمید نو ایمانان : در سالهای گذشته بسیاری از هموطنان مسیحی جهت انجام برخی از امور کلیسایی از جمله تعمید در آب مجبور به خروج از ایران شدند تا در کشور دوم به امور دینی خود بپردازند زیرا که تعمید مسلمانان مسیحی شده در ایران ممنوع است .

۱۰- جلوگیری از ورود ایمانداران تعمید نشده به کلیسا : وزارت اطلاعات با دستگیری و بازداشت رهبران کلیسایی از آنها می خواهد که از ورود ایمانداران تعمید نشده جلوگیری کنند و آموزش و تعلیم این افراد جرم محسوب می شود .

۱۱- جلوگیری از برگزاری جشن کریسمس که هر ساله به صورت سیستماتیک در اکثر کلیساهای خانگی و ساختمانی اعمال می شود در سال گذشته که در شهر های مختلف در آستانه کریسمس با یورش به کلیساها و بازداشت تعدادی از رهبران کلیسایی از برگزاری جشن کریسمس در کلیساهای خانگی رشت ، تهران و کرج جلوگیری شد ، در سال جدید میلادی (2008) نیز مامورین وزارت اطلاعات از برگزاری جشن کریسمس که توسط جمع کثیری از ایرانیان مسیحی با هماهنگی انجمن آشوریان در تالار ویلیام دانیل متعلق به انجمن آشوریان تهران قرار بود برگزار شود با قطع کردن برق این تالار از برگزاری آن جلوگیری به عمل آورد. همچنین عده کثیری از هموطنان مسیحی از رشت نیز که قصد شرکت در جشن سال نو میلادی (2008) در تهران را داشتند از سوی مامورین وزارت اطلاعات از خروج ایشان از شهر جلوگیری شد و تنها یک ساعت آن هم با مقاومت رهبران کلیسای اجازه یافتند در کلیسای خانگی مراسم خود را برگزار نمایند.

۱۲- جلوگیری از برگزاری جلسات تعلیمی کتاب مقدس که از امور کلیسایی در اکثر کلیساها می باشد ( کلیسای مركز پائیز ۸۶ )

" لازم به توضیح است که کتاب های تعلیمی و الهیاتی مربوط به مسیحیت در ایران به صورت محدود چاپ می شود و در هیچ یک از کلیساهای ساختمانی شهرستان ها یافت نمی شود و ایمانداران جهت خرید کتاب می بایست به تهران مراجعه کنند و آن را خریداری کنند ، کتاب فروشی ها اجازه فروش کتاب های مسیحی را ندارند و در صورت مشاهده پلمپ می شوند. و فقط کتابهایی مجوز انتشار از سوی وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی را خواهند گرفت که به تائید کارشناسان آنها رسیده باشد . کلیساهای ساختمانی در ایران بسیار محدود می باشد و فقط در شهرهای بزرگی چون تهران ، اصفهان ، شیراز. مسیحیان ( ارمنی ، آشوری ) حق داشتن کلیسای ساختمانی را دارند که آن نیز با محدودیت هایی در روزهای خاص چون کریسمس مواجه است شبانان و مبشرین مسیحی حق بشارت دادن و توزیع انجیل را ندارند و همواره از سوی وزارت اطلاعات تحت کنترل می باشند.

این گزارش از وضعیت مسیحیان در ایران تنها برخی از محدودیت ها و فشارهایی می باشد که از سوی دستگاهی امنیتی جمهوری اسلامی بر کلیساها و هموطنان مسیحی اعمال شده است مطمئنا این گزارش مستند فقط به برخی از موارد مشهود اشاره کرده است .

" لطفا ما را در كامل ‌تر كردن این گزارش با ارائه خبر و گزارشات خود ما را یاری نمائید"

Report on the condition of Christians and Churches in Iran

Persecution of Iranian Churches(Persecution of converted Muslims in Iran)

A

ccording to a report by FCNN on the issue of human rights in Iran, during the last several years and after the election of the government of Islamic Republic president, Mahmood Ahmadi- Nejad, violations of human rights in Iran have increased on an alarming basis and, in particular, the oppression of the religious minorities continue to be one of the clear examples of gross violations of human rights in Iran.

Christians in Iran, from the beginning of the Islamic Republic’s revolution in 1979, have steadily been under increasing pressure from the government intelligence operations, and the security apparatuses of the Islamic Republic, which has caused the martyrdom of many Christian citizens, some who are listed below:

The Martyrs of the Iranian Churches

- Reverend Arastoo Sayaah killed in Shiraz in the winter of 1979

- Bishop Bahram Dehghani killed in Isfahan in spring of 1980

- Reverend Seyed Hossein Soodmand, charged with betrayal to Islam, and executed in the city of Mashhad prison in 1990

- Reverend Mehdi Dibaj in Karaj in spring of 1994

- Bishop Haik Hovesepian Mehr in Tehran in the fall of 1993

- Reverend Tatevos Mikaelian in Tehran in winter of 1993

- Reverend Ravanbakhsh in Sari in fall of 1996

- Ghorban Toorani in fall of 2005 in the city of Gonbad.

Arrests and detentions of Christian believers and the evangelists of Iranian Churches in recent years

Christians in Iran are viewed as two distinct groups: a great number are Muslim-born Iranians who have converted to Christianity and the other groups are the ethnic and nominally Christian minorities such as Armenians and Assyrians who live in Iran.

Even though in recent years no Muslim-born Iranian Christian has been executed for his conversion to Christianity, the existence of such laws have posed and acted as threats against Christian citizens and in particular against Christian evangelists.

Below is a summary of several such incidents of arrests and detentions in recent years:

1- One of the leaders of the church in the city of Gorgan was arrested and detained in prison on the charge of believing in the Christian faith. He was repeatedly interrogated during his detention.

2- Dr. Mehrdad along with his wife and 8 years old son ,who were members of the church in Hamadan, were arrested and imprisoned by the Ministry of Information officers

3- In the spring of 2004, four members of the church in Chaloos were arrested by the Ministry of Information officers and were sentenced to be executed by the criminal court of the city of Tonkabon, only to have their convictions overturned and them being freed after extreme pressure was exerted by human rights organizations from all around the world.

4- The arrests of more than 80 leaders of the Iranian churches in the spring of 2004 in the city of Karaj.

5- The conviction of Reverend Hamid Pourmand who was a high ranking retired military officer.

6- One Christian family in Chaloos including their 13 and 18 years old Children were arrested and imprisoned at the detention center of the Ministry of Information in the city of Tonkabon.

7- Ms. Fereshteh Dibaj, daughter of the late Rev. Mehdi Dibaj, in spring of 2006, in their house church, along with her husband, Mr. Montazemi, were detained and interrogated by the Ministry of Information officers for more then 2 weeks. Currently they are banned from travel to outside Iran.

8- Mr. G (name protected) from a house church in western Iran was repeatedly threatened by the officers of the Ministry of Information and finally arrested in 2006.

9- The wife of one of the converted Christians in the city of Shahin Shahr was arrested and transferred to a local jail where she was interrogated and physically tortured to the point of being hospitalized from injuries sustained from such tortures.

10- Mrs. Shirin Sadegh Khanjani, Mr. Behrooz Sadegh Khanjani, and Hamid Reza Tolooi-Nia along with several members of the house-church in Tehran were arrested by the Ministry of Information officers around the fall of 2006.

11- Mr. Shahin Taghi-Zadeh, Yousof Noor-Khani, Mathias Hagh-Nejad, Parviz Khalaj-Zamani, Mohammad Beliad, Payman Sala-Ravand, and Sohrab Sayadi who are members of the house-church in Rasht were arrested by the ministry of Information officers in the fall of 2006.

12- The arrest of 3 leaders of the Assemblies of God central church in Tehran in the fall of 2007 caused the closure of the church and the worship services.

13- The arrest and detention of a Christian Iranian, Amin Shayegan, in the spring of 2007 during an unfortunate automobile accident with government security officers and the subsequent search and seizure of several Jesus films, Bibles, and his confession of faith resulted in 74 lashes of whips. (photos in FCNN)

14- In the summer of 2005 a Christian couple, known as N and M, along with several other believers from a house-church in the city of Gohar-dasht were arrested and detained by the authorities. They were subjected to torture by repeated flogging and the wife was sexually assaulted by the security officers. (Photos in FCNN)

15- In the fall of 2006, Mr. Behnam and Bahman Irani, members of a local house-church in the city of Karaj, were arrested and detained by security officers.

It is necessary to explain that the Ministry of Information officers often accuse Christian evangelists of being spies of American and British Imperialism and, through various threats, demand the closure of the house-churches and the termination of all religious activities, otherwise they must report to these officers on weekly basis and inform as to how many new converts have joined their churches. The security officers sometimes order these evangelists to redirect their evangelistic activities towards the Iranian mystics, Baha’is’, and the followers of other religions”.

Threats, Pressure, bans, and limitations imposed on Churches

1- Identification of Believers: Filming and photographing of believers entering and exiting church buildings (done by one of the Ministry of Information officers in one of the house-churches) and in some cases the arrest of the house-church leaders and demanding that they provide a list of all members attending on weekly basis.

2- Transporting of the Bible: possession and the transportation of more than one Bible is a crime and persons caught are charged with proselytization.

3- Import ban on all Bibles to Iran: the importation of any Bible or the publishing of Christian literature is banned and those who have had a role in the publishing of such books are arrested and charged. (the arrest of Several Christian publishes and the closure of their printing facilities)

4- Phone threats: Active members of the Churches are threatened by phone (In one case, the sound of bullets firing could be heard in the background of the phone conversation)

5- Prevention of contact with various social groups: The Ministry of Information prevents pastors of churches from contacting high school and university students and often the condition of their freedom from arrest is their agreement not to ever contact any students.

6- Sudden attack on the church buildings and the mass arrest of believers and the immediate closure of all Bible classes.

7- Refusal to allow new Muslim visitors to participate in church meetings.

8- Confiscation of church equipment and property such as Christian books, hymn books, organ, guitars, and audio visual equipment necessary for worship services.

9- Preventing the new believers from getting baptized: In the past years, many believers who have been prevented from conducting and participating in Christian traditions and activities such as water baptism have been forced to leave Iran and fulfill their Christian duties by being baptized in countries like Turkey and Armenia. Baptism of Muslim-born Iranians is strictly forbidden.

10- Preventing the un-baptized believers from entering church buildings: The Ministry of Information uses arrest and detention to force the leaders of the churches to prevent any un-baptized believer to enter church buildings. Discipling of these believers is considered a crime.

11- Banning all Christmas celebrations on regular basis in all house-churches and main church buildings. In the previous years and around Christmas season, church buildings were attacked and the leaders in Rasht, Tehran, and Karaj were prevented from celebrating Christmas and the New Year. In 2007, the security officers belonging to the Ministry of Information prevented a great number of Christian, who in cooperation with the Assyrian association had rented a private hall, the William Daniel Hall belonging to the Assyrian community, from celebrating the Christmas festivities by disconnecting the electricity from the building. Also a great number of believers from the city of Rasht that had come to Tehran to participate in the celebrations were prevented from the leaving the city and were given one hour to meet with the church leaders in order to meet at a house-church for theses celebrations.

12- Banning all Bible studies and teaching in churches, which is one of the main ministries of the churches in Iran (the Assemblies of God Central Church in Tehran- Spring of 2007)

"It is important to mention that Christian books and Bible studies are published in Iran on a very limited basis, but can not be found in any cities and towns in Iran except in Tehran. Thus believers from all over the country come to Tehran for the purchase of these books. Bookstores in Iran are not permitted to sell Christian books and if they are caught selling banned Christian literatures, their shops are closed. Only books that are authorized by the Ministry of Islamic Culture and Outreach inspectors can be sold in bookstores.

Churches that use designated church buildings are very few and only in large cities like Tehran, Isfahan, and Shiraz Christians (mainly Armenians and Assyrians) are allowed to own places of worship. Even these ethnic groups face many restrictions on special events like Christmas and their pastors or priests are prevented from evangelizing or distributing Bibles and are under constant control of the Ministry of Information.

This report is a limited and summarized account of some of the limitations and pressures that the official security apparatus of the Islamic Republic of Iran is exerting on the Christian community of Iran."